آرشیو فروردین ماه 1398

حرف های عاشقانه من

اینجا کسی هست...

اینجا کسی هست

از من به من نزدیک تر

می پیچد هرم نفس هایش

در خانه امنم

از عشق به خود آدمی

لبریز تر

ما را بگذر عشق ...

مارا بگذار عشقِ من جای خودت

یعنی که بپوش کفشِ من پایِ خودت

 اینطور به جرم آنکه میداری دوست

شاید بزنی شبی تو رگهای خودت

.

.


یکشب سرِ من میانِ بازو نگرفت

یا اینکه سرم برویِ پهلو نگرفت

این چند هزارمین شب بیداریست

اما چه کنیم ...... یارو نگرفت

.

.

امروز دلم حس عزیزی دارد

دیوانه چه ظاهر تمیزی دارد

تو مالِ منی و شهرِ من خواهانت

 این شهر چرا مردم هیزی دارد؟


درویشی را دیدم...

درویشی را دیدم شتابان می دوید!

گفتم: درویش کجا؟کجا؟

گفت: مراسم عزا.

گفتم: مگر کسی مرده؟؟؟

آهی کشید و گفت: بلی (مهر و فا).


تو می گذری..

تو می‌ گذری

زمان می‌ گذرد

چه کنم..!؟

با دلی که از تو

توان گذشتنش نیست

تو می خندی...

تو می خندی به کردارم و من در خنده ات غرقم
که این حال خرابم را فقط دیوانه می فهمد …


بی قرار توام..

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست

همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست!

نفرین به عشق...

نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت

به اون نگاه که عشقتو
تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن منو
به اون دل سیاه تو

نه نغمه نی خواهم...

نه نغمه نی خواهم و نه طرف چمن

 

نه یار جوان نه باده صاف کهن

خواهم که به خلوتکده ای از همه دور

"من باشم و من باشم و من باشم و من "

به باران فکر می کنم

به باران فکر می کنم گونه هایم خیس می شوند

به تو فکر میکنم باران می بارد

من جادوگر نیستم

تو اما معجزه ای ...


آهای سیزدتون بدر

آهای سیزدتون بدر
دشمناتون در به در
رفقاتون گل به سر
گرفتاریتون زود بدر
خوشیهاتون هزار برابر