حرف دل من

حرف های عاشقانه من

خفته ای در خاطرم

خفته ای در خاطرم
در آغوشی نهانی
میان مرزی از شب احساس
تا صبح لرزان دستان نیازم
هرگز نیست
آنچه در باور
شبهای عاشقانه است
غم من …


کاش چون برگ خزان...

کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچهٔ خانهٔ تو
شور من
وِلوِله برپا می کرد…


تشبیه روی تو...


تشبیه روی تو نکنم من به آفتاب
کاین مدح آفتاب نه تعظیم شان توست

دیده از اشک و دل...

دیده از اشک و دل از داغ و لب از آه پُر است ؛
عشق در هر گذری رنگ دگر می ریزد..


رفتی و ندیدی...

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم
با اشکتمام کوچه را تر کردم
وقتی که شکست بغض تنهایی من
وابستگی ام را به تو باور کردم


دیدم کوچه...


دیدم کوچه ی تنگیست که چراغش چشم است
چشم ما گوش بود و عقل ما حرف سرکوچه و بازار

آسمان کشتی ارباب..

آسمان کِشتیِ ارباب هنر می‌شکند
تکیه آن بِه که بر این بحر معلّق نکنیم


بسوز ای دل...


بسوز ای دل که تا خامی نیاید بوی دل از تو
کجا دیدی که بی‌ آتش کسی را بوی عود آمد؟!

تا در ره عشق..

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

لیلی‌وش من به حال زارم بنگر
مجنون زمانه از برای تو شدم


پرواز مرغ جان نبود...


پرواز مرغ جان نبود جز به کوی تو
روزی که اتفاق پریدن در اوفتد