حرف دل من

حرف های عاشقانه من

شادی داشتنت...

شادی داشتنت
شادی بغل کردن سازیست
که درست نمی شناسمش
درست می نوازمش
نت به نت
نفس در نفس

تو از همه جا شروع می شوی
و من هربار بداهه می نوازمت
از هر جای تنت
سبز آبی کبود من
لم بده ، رها کن خودت را
آب شو در آغوشم
مثل عطر یاس فراگیرم شو
بگذار یادت بگیرم


بارانی..

بارانی
یا
آفتابی
فرقی نمی کند
در سرم هوای دیدن توست !


در آغوش تو

غرق شدن،
اتفاق بدیست.
مگر
در آغوش تو


موهایت را بباف

موهایت را بباف
بگذار جهان دوباره آرام بگیرد…


دستت را که می گیرم

دستت را که می گیرم
در من جنگی شروع می شود برای عاشق تر شدن…
عاشق تر ماندن
فقط برای تو …


جان دل..

جان دل
مگر می شود تو باشی
دستانت در دستانم قفل باشد


و تو گفتی دوستت دارم

و تو گفتی دوستت دارم
بقیه اش را نمی دانم!
من سال هاست
که با آن لالایی کوتاهت
به خواب رفته ام …


دیشب خوابت را دیدم

دیشب خوابت را دیدم…
صبح، شمعدانی باغچه‌ مان
گل از گلش شکفته بود…!


تو را دوست دارم

“تو را دوست دارم ”
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته میکند …


از روزی که تو را دیدم

از روزی که تو را دیدم
سطر و ستون
عمودی و افقی
تمام جدول ها
شده اند؛
هشت حرفی!

” دوست دارم”