باران

حرف های عاشقانه من

بعد از رفتنت...

بعد از رفتنت
نسبت به هر چیزی دلهره دارم !
به باز شدن در ، زنگ تلفن ،
پیامک گوشی ، صدای آشنا ،
نم باران ، راه همیشگی ،
دلهره هایی که هیچ کدامشان
تو نیستی … !


بارانی..

بارانی
یا
آفتابی
فرقی نمی کند
در سرم هوای دیدن توست !


کاش باران بودم..

کاش باران بودم
دقیقا می گذاشتم روزی
که چترت را جا گذاشتی
می باریدم…

برای عاشق شدن...

برای عاشق شدن
نه
همیشه برای عاشق شدن
به دنبال باران و بهار و بابونه نباش
گاهی
در انتهای خارهای یک کاکتوس
به غنچه ای می رسی
که ماه را بر لبانت می نشاند…


درویشی را دیدم...

درویشی را دیدم شتابان می دوید!

گفتم: درویش کجا؟کجا؟

گفت: مراسم عزا.

گفتم: مگر کسی مرده؟؟؟

آهی کشید و گفت: بلی (مهر و فا).


به باران فکر می کنم

به باران فکر می کنم گونه هایم خیس می شوند

به تو فکر میکنم باران می بارد

من جادوگر نیستم

تو اما معجزه ای ...


باران می بارد !

باران می بارد ! به حرمت کداممان ؟! نمی دانم !
همین اندازه می دانم که صدای پای خداست !
شاید دلی در این حوالی گفته باشد دوستت دارم !

در نگاهت...

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

من به آن محتاجم !

به که گویم...

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی

به که گویم که تو گرمای دستان منی

گرچه پاییز نشد همدم و همسایه ی من

به که گویم که تو باران زمستان منی


این زمستان...

این زمستان
گویا
غم پنهان دارد

که در این موعد سرد

عوض برف
به چشمش
نم باران دارد …..